روشنا گاه

گام های روشن به سوی آگاهی

این همه گفتند. چه شد؟

  • علی کهن مو
  • شنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۹
  • ۱۶:۱۱

احتمالاً مضمون این سوال برای شما آشنا به نظر می رسد. خیلی افراد در مواجهه با کسانی که می خواهند فرد یا گروه یا جامعه ای را پیشنهادی دهند، توصیه ای کنند یا از منظر الهی هدایت نمایند، چنین از او می پرسند. در واقع این سوال یعنی «این بار هم فایده ندارد»؛ منظورشان شاید این است که «آنها اصلاح نشده اند و با حرف شما هم نمی شوند» یا «تفاوت شما با بقیه که این توصیه ها را کردند چیست؟ آنها حتی افراد بزرگتر و با احترام بیشتری بودند و نتیجه نگرفتند. شما فکر می کنید کی هستید؟».

این افراد دلایلی برای خود دارند. از تاریخ نزدیک یا دور مثال می آورند که چنین بزرگی، چنین نویسنده ای، چنین متخصصی این سخن را گفت اما در گوش کسی اثر نکرد. یا در حالتی ملایم تر، افراد معدودی به او گوش دادند. یا گاه با مثالی گسترده تر توضیح می دهند که این همه متفکر یا کارشناس این موضوع را برای مردم و برای اطرافیانشان گفتند اما بقیه نفهمیدند یا عمل نکردند. آیا مسئله حل شد؟ خیر! تا بوده همین بوده!

 

توصیه خیرخواهانه

 

تقریباً در همه این موارد استدلال به این صورت است: چون تا کنون با سخنان و اقدامات گذشته، نتیجه مطلوب حاصل نشده از این به بعد و با گفته یا رفتار شما هم نتیجه دلخواهی گرفته نمی شود و وضع همین طور می ماند. پس نباید خود را به زحمت انداخت و احیاناً سرزنش یا تحقیر دیگران را به خود خرید! البته گاهی هم نیازی به استدلال نمی بینند و به «بی خیال» یا «دنبال کار خودت باش» گفتن بسنده می کنند.

از نظر نویسنده، چند نکته درباره این قضیه وجود دارد که در ادامه می خوانیم:

1. موارد زیادی در تاریخ و جهان ما بوده اند که فرد یا گروهی «توانسته اند» با حرف یا عمل، تحول مثبتی در مادیت یا معنویت فرد/گروه/جامعه حاصل کنند. کسی نشمرده است که آیا گوش به حرف خوب گرفتن ها بیشتر بوده یا بی تفاوت از کنار حرف خوب گذشتن ها. شاید پذیرش نظرات خوب بیشتر از عدم پذیرش آن بوده است. از تحولات کوچکی مانند گوش گرفتن حرف پدر دلسوز درباره کم تر خوردن شیرینی گرفته تا به تحرک و تلاش درآمدن جامعه ایران در سال 56 و 57 به رهبری امام خمینی. (درباره این که ممکن است کسانی انقلاب اسلامی را تحول مثبت ندانند، امیدوارم در آینده توفیق یابم و بنویسم)

2. حرف خوب را باید زد و عمل خوب را باید انجام داد. این گزاره با این که خیلی بدیهی است اما در عرصه جزئی و عملی با سه مشکل مواجه می شود: یکم حرف خوب و کار خوب کدام است؟ دوم شرایط شخصی یا پیرامونی اجازه نمی دهند اجرا شود. سوم اراده و انگیزه کافی برای گفتن یا انجام دادن نیست. مشکل سوم را تشریح کنیم؛ یعنی اول فرد حرف یا کار خوب را می یابد، دوم می بیند شرایط هم به او اجازه فعالیت خوب می دهند ولی وقتی می خواهد واقعاً اجرا کند می بیند بی انگیزه است، می ترسد، حالش را ندارد، تنبلی می کند، از تنگ نظری یا زخم زبان یا کارشکنی دیگران نگران است. به هر حال این مشکل در بسیاری از ما از جمله نویسنده وجود دارد.

3. گاه روش و منش توصیه کردن یا الگوی عملی شدن خوب اتخاذ نمی شود یا توصیه گر صلاحیت لازم را ندارد. با اجبار نمی شود بشر را هدایت کرد (گرچه می شود و باید قانون را در جامعه اجرا کرد). ممکن است لحن بیان یا قیافه فرد طوری باشد که تأثیر لازم را نگذارد. همچنین امکان دارد سوابق آن فرد یا گروه تاریک باشد، مردم نتوانند به آنان اعتماد کنند، یا آن ها را شایسته ندانند. بسا توصیه گری که به توصیه های خود عمل نکند! در حدیث است که آنچه مردم را نسبت به فراگیری علم بی رغبت کرده، این است که می بینند عمل کنندگان به دانسته های خویش اندک اند. پس این موارد باید لحاظ شوند.

4. تکرار از نوع خوبش می تواند غالباً مؤثر واقع شود. همین تکرار که به عنوان یک رویکرد آموزشی در علوم، هنرها و ورزش ها به کار می رود و نتیجه مطلوب می دهد. یک تذکر اخلاقی، اعتقادی، رفتاری یا ... می تواند با چند بار گفتن ثمربخش باشد. گرچه فاصله این تکرار ها و میزان مشابهت آنها با دفعات قبل یا متنوع بودن شیوه تکرارها در نتیجه نهایی اثر دارد و باید مورد توجه باشد.

5. در بسیار موارد نگفتن این چیزها، ضرری بیشتر از نفعش دارد. ممکن است حرف خوبی را خیلی ها قبول نکنند اما حتی اگر چند نفر هم بپذیرند و دست به کار شوند تا در خود و جامعه اعمال کنند، باز خوب است. به این شرط که نحوه گفتن طوری نباشد که آن تعداد زیادی که نپذیرفته اند، بدتر و رنجیده تر و «گارد بگیر تر» شوند و مسئله دچار لجبازی و چوب لای چرخ گذاشتن گردد.

6. با گفتن حرف خوب و تلاش برای اشاعه آن انگار «رسالت»ی انجام می شود. با این که آدمی باید مرتب در بهتر گفتن و بهتر عمل کردن بکوشد اما گاه وضع آن قدر خراب و در خرابی خود سخت و کوفته است که این زحمت ها سودی نمی بخشد یا اثرش محدود به حد خاصی می شود. به هر حال باید توجه داشت تا زمانی که این رسالت صورت نگرفته، یعنی آن توصیه و به قول دینی اش، امر به معروف و نهی از منکر انجام نشده، نمی توان بهانه آورد که وضع آنچنان است. پس از گفتن و صبر کردن است که مشخص می شود فایده ندارد. آن وقت حداقل فرد با این که ناراحت است از بی ثمری تلاش هایش، اما وجدان آسوده ای دارد و دلی امیدوار به پاداشی که برایش مقرر شده است. در این حالت می توان گفت «ما سعی کردیم اما نشد» و این با «این همه گفتند. چه شد!» خیلی فرق می کند.

بنابراین خوب ها را باید گفت و آنها را خوب باید گفت.

 

پند حکیم محض صواب است و عین خیر                    فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس                          دربند آن مباش که نشنید یا شنید

  • نمایش : ۷۷
  • مهدی

    ندشته شما قابل تامل.ولی از قدیم گفتند العاقل به اشاره و الغافل به چماق.یا بهتر بگم بیدار نمی شوند آنهایی که خود را به خواب زده اند.یک یا چند بار گفتنش هم فرقی بحالشون نمیکنه.

    بنظرم اگر گفتن نزدیک جدل بشه باید رها بشه.

    درود

    نظر لطف شماست.

    هر چه از قدیم گفتند درست نیست. اما این که فرد عاقل با اشاره به قدر کافی متوجه میشه درسته. به هر حال باید به فکر غافلان هم بود. آنها هم خاندان و دوستان و هموطنان و همنوعان ما هستند.

    و بنده فکر میکنم تکرار موثره. تکرار خوب. نه تکرار خسته کننده متوالی یک شکل.

    ممنونم
    مهدی

    احسنت.بسیار عالی

    جمله طلایی گفتید بنظرم که خیلی کارآمد(تکرار خوب، نه تکرار خسته کننده متوالی یک شکل)واقعا بینظیر این حرف.

     

    ولی قدیما می گفتند بدترین درد نافهمی.بعید بشه یک انسان نافهم رو با تکرار فهمیده کرد.

    ولی یه تکرار رو به دفعات برای موارد بالا رو قبول دارم تکرار با زور خشونت.

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی